زینبزینب، تا این لحظه: 14 سال و 1 ماه و 16 روز سن داره

♥♥شاه پریون♥♥

تولد 5 سالگی زینب جوووونممم و رویدادهای مهر96 تا فروردین 97

سلام عزیزم امروز که داشتم وبلاگت رو نگاه میکردم یهو دیدم من اصلا عکسهای تولد 5 سالگیت رو نذاشتم گفتم امشب که زودتر خوابیدی بیام و اون عکس ها رو هم بذارم امسال برای تولدت مثل هرسال از دوماه قبل برنامه ریزی کردم و تم تولدت به انتخاب خودت سوفیا شد و منم شروع کردم به خرید وسایل والبته سفارش لباس ست برای خودم و دختر عزیزم و همه چی خیلی خوب پیش میرفت که یهو خبر فوت ناگهانی پدربزرگ عزیزم رو دادن و همه ما خیلی خیلی ناراحت شدیم و از روز فوت پدربزرگ تا ده روز بعد از فوت در گیر مراسمات بودیم و هر روز خونه پدربزرگ و کلا بیخیال تولد و لباس شده بودم اما بعد از چند هفته زینب جونم گفت وای مامان تولدم چی من تولد میخوام هر چقدر من و بابایی صحبت کردیم که...
26 فروردين 1397

*مهدکودک و دوستان * *جشن دندونی* *نوروز 97*

اینم از چند تا عکس از مهد کودک و دوستای نازنینت و عکس جشن نوروز که واقعا زیبا اجرا کردی اونقدر که اشک هام ناخوداگاه میریخت و خیلی خوشحالم از اینکه باعث افتخار منی خب و چندتا عکس هم از افتادنت اولین دندونت در تاریخ23بهمن 96 وگرفتن جشن سه نفره برای دختر نازنینم ️ ️ ️ واینم از عکسهای عید نوروز سال 1397 ...
18 فروردين 1397

مهدکودک ودوستان خوب

سلام به دختر نازنینم این روزها خیلی دور شدیم از همه کارهایی که شاید تا سه سال پیش انجام میدادیم مثلا نوشتن روزانه های وبلاگت من خیلی مشتاق بودم که چند روزی یه بار بیام و از همه شیرین کاری هات و بزرگ شدنت بنویسم اما دنیای مجازی منو دور کرد از بروز کردن وبلاگت اما امروز که 18فروردین 97 هست و یک ساعت پیش شما راهی مهد کودک شدی و من وقت کردم بیام و بنویسم از اینکه اونقدر خانوم شدی وشیرین و فهمیده صحبت کردنت اصلا به یه دختر کوچولویه 5سال و نیمه نمیخوره از اینکه اینقدر زمان داره زود میگذره که حس بزرگ شدنت رو عمیقا نمیتونم لمس کنم عزیزکم دختر شیرینم من عاشقانه دوستت دارم اگه بخوام گزارش این چند وقت رو بنویسم که خیلی حرف دارم اما میخوام از مهد رفتنت ...
18 فروردين 1397

روز دخترمبارک

روز دختر مبارک نازنینم سلام به دختر عزیزم امروز سه شنبه ۳مرداد ۹۶روز ولادت حضرت معصومه وروز دختر هست واین روز رو به همه دختران سرزمینم تبریک میگم وخدارو شاکرم که من رو لایق داشتن دختر دونسته وتو فرشته نازنین رو به من هدیه کرده عزیزکم داریم کم کم نزدیکه به پنج سالگی میشی وبرای خودت خانومی شدی ومن هنوز باورم نمیشه که دخترم اونقدر بزرگ شده که میخواد بره مهدکودک برای پیش ۲وخیلی نگرانم از اینکه من وتو خیلی به هم وابسته ایم واین وابستگی رو چطوری کمترش کنیم آخه عشق من امروز که رفته بودیم مهدکودک خانوم مدیر مهد پرسید که تاحالا مهد رفته گفتم نه وگفت پس وابسته ست گفتم خودم بیشتر وابسته ام من نمیتونم یه لحظه تنهات بذارم فک کنم همه بچه ها گریه کنن...
3 مرداد 1396

آپ کردن با تلگرام و اولین پست

سلام اینم اولین پست من با تلگرام دختر نازنینم خیلی وقته برات نوشتم خیلی وقته عکس نذاشتم ولی قراره جبران کنم تا خاطرات این دوران زیبا رو فراموش نکنم وهمیشه از دیدنشون لذت ببرم اینم بخشی از عکس های تولد ۴سالگی فرشته ی نازنینم که کلی خوش گذشت وهمه چیدمان و کیک ودسر و.... رو خودم درست کردم وبا عشق همش رو آماده کردم فقط ببخشید که خیلی دیر عکسهات رو گذاشتم نازنینم ...
16 خرداد 1396

غیبت طولانی

سلام به دختر نازنین خیلی وقت هست که به وبلاگ سرزدم چون شبکه های اجتماعی کل وقتم رو گرفته ولز امشب وقت کردم تا به سری بزنم وبم چقدر تنبلی کردم  خب خیلی عکس دارم که بذارم اما الان فقط میخواهم برات بنویسم از اینکه چقدر خانوم شدی و دارم از لحظه لحظه بزرگ شدنت لذت میبرم عزیز دلم تو این مدت خیلی باهم دوست شدیم وتمام وقتمون رو تقریبا باهم میگذرونیم تولد  4سالگیت رو به بهترین شکلی که میتونستیم برگزار کردم وازاینکه خیلی خوشحال بودی و برای همه چی ذوق داشتی خوشحال بودیم من وبابا عاشقانه دوست داریم هدیه تولدت هم یه دوچرخه صورتی بود که خودت انتخاب کردی . تم تولدت السا یاهمون فروزن بود که همه تدارکات باخودم بود وهمش رو با ذوق فراوون درست ک...
19 آذر 1395

رویدادهای فروردین واردیبهشت 95

سلام به دوستان نی نی وبلاگی و دختر عزیزم بالاخره تو این ماه رمضان وباوجود شبکه های مجازی که تمام وقتمون رو پر کردن تونستم بیام و وبلاگت رو آپ کنم  خب بریم سر اصل مطلب .... زینب خانوم ما روز به روز داره بزرگتر میشه ومن وباباییش هم بله... داریم پیر میشیم پیر, که نه ولی خب عمرمون داره میگذره. زینب خانوم ما کم کم دارن به 5سالگی نزدیک میشن ولی خب هنوز 3ماه دیگه مونده پس الان که دارم مینویسم یعنی 4سال و 9ماهه هستی ومن موندم که شما با این قد و وزن کمیییییییییییی که داری چجوری میخوای بری مهدکودک تعجبم ولی به احتمال زیاد که تصمیم داریم کلا یه سال دیرتر بفرستیم بری وارد حوزه آموزش بشی ولی خب هنوز معاوم نیست دیگه بگم که کلی شیرین ز...
21 فروردين 1395