زینبزینب، تا این لحظه: 14 سال و 1 ماه و 17 روز سن داره

♥♥شاه پریون♥♥

تولدت مبارک پرنسس کوچولوی مامانی

سلام به دوستان نازنینم و البته دختر گلم بله تولد دوسالگی هم گذشت وپرنسس من وارد3 سالگی شد ومن واقعا لذت میبرم که مادر هستم ودارم با جون ودل بهت خدمت میکنم تو همه ی زندگی منی عزیزم خوب اول از همه که هزاران بار خدارو به خاطر چنین فرشته ای شکر میکنم وبعد اینکه از خدا سلامتی وعاقبت بخیری رو برای تو وهمه نی نی ها خواستارم  وبعد از خدا میخوام که هیچ زنی رو از نعمت مادر شدن محروم نکنه وهمه اونهایی که منتظرن رو با چنین هدیه با شکوهی خوشحال کنه .الهی آمین خوب تولد امسال همونطور که قبلا گفته شد بدون حضور خانواده بابایی بود برای همین احتمالا یه تولد دیگه بگیریم  وحالا از تولد بگم که خیلی خوب بود اول از کی...
22 شهريور 1393

***************تولدم مبارک****************

سلام وصد سلام به دختر نازنینم والبته همه دوستای گلم اول از همه اینکه ولادت امام رضا (ع) را به همه ی شیعیان تبریک میگم والبته بیشتر به مشهدی های نازنین  وبعدش هم به خودم تبریک میگم تولدم رو یعنی در ساعت 5:30 دقیقه صبح من وارد 24 سالگی شدم  واین رو بگم که اولین نفری که به من تبریک گفت دوست مهربون ونازنینم فاطمه( مامان متین جون) بود که برام اس ام اس فرستاد و متن اس از این قرار بود: سالروز تولدت رو تسلیت میگم به فرشته های آسمون! چون خیلی سال پیش ازشون جداشدی اما تبریک میگم به خودم چون فرشته زمینی من شدی. پیشاپیش تولدت مبارک سمیه خانوم واما نفر بعد خواهر خوبم زهرا جون بود که تو مراسم عروسی  تبریک گفت. ونفر س...
17 شهريور 1393

تنها 6 روز دیگرتا ..........

سلام به دختر نازنینم وهمه دوستانم  بله فقط 6 روز دیگر تا تولد عشقم ,امیدم , همه هستی من .(زینب نازنینم) مونده ولی من هنوز هیچ کاری نکردم از لحاظ برگزاری جشن منظورمه !!!! از نظر کادو   که توی سال 93 کلی کادوهای خوشگل و گرون واسش خریدیم البته قابل نفسم رو نداره ولی تبلت و النگو از مهمترین کادو های خانوم خوشگله هستش اگه میتونستم تمام دنیا رو به پاش میریختم ولیییییییییییی خوب حالا بریم سراغ کلی خبر : اول اینکه باباجون ومامان جون و........... (بطور کلی خانواده بابایی) رفتن مسافرت اونم یه مسافرت به قول ستایش طولانیییییییییییییییییییییییی. بله وما تنها شدیم البته باباجون ومامان جون و..(خانواده...
14 شهريور 1393

****روزت مبارک عزیزترینم****

      دخترم با تو سخن می گویم زندگی در نگهم گلزاریست و تو با قامت چون نیلوفر ، شاخه ی پر گل این گلزاری من به چشمان تو یک خرمن گل می بینم گل عفت ، گل صد رنگ امید گل فردای بزرگ ، گل فردای سپید چشم تو آینه ی روشن فردای من است گل چو پژمرده شود جای ندارد در باغ کس نگیرد ز گل مرده سراغ دخترم با تو سخن می گویم دیده بگشای و در اندیشه گل چینان باش همه گل چین گل امروزند همه هستی سوزند کس به فردای گل باغ نمی اندیشد آنکه گرد همه گل ها به هوس می چرخد بلبل عاشق نیست بلکه گلچین سیه کرداریست که سراسیمه دود در پی گل های لطیف تا یکی لحظه به چنگ آرد و ریزد بر خاک دست او دشمن باغ...
7 شهريور 1393

23 ماهگی دلبندم....

سلام به دختر نازنینم 23 ماهگیت مبارک عزیزم فقط یک ماه مونده تا بشی دوساله خانوم کوچولوی مامانی اصلا باورم نمیشه که نزدیک به دوساله که به زندگی من وبابایی اومدی وزندگیمون رو زیبا و پر نشاط کردی خوب حالا از این بگم که توی23 ماهگی خیلی کارای بزرگ رو انجام میدی مثلا اینکه جملات 5 کلمه ای رو  راحت میگی وخیلی بامزه حرف میزنی ومن وبابایی برای حرف زدنات میمیریم وقند تو دلمون آب میشه که بخوریمیت ولی حیف که اصلا نمیذاری ازت فیلم بگیریم واین شیرین زبونیات رو ثبت کنیم تا وقتی بزرگ شدی ببینی چقدر با نمک حرف میزدی خوشگل خانوم!! ویکی دیگه از کارای بانمکت اینکه از وقتی بابایی واسه دخملش تبلت خریده اینقدر بانمک باهاش کار میکنی و ه...
20 مرداد 1393

بازم مسافرت!!!

سلام به دختر خوشگلم  اول از همه که این ماه رمضون مامانی همه روزه هاش رو گرفت و خیلی خوشحالم که تونستم بعد از دوسال که به خاطر بارداری وشیردادن روزه نگرفته بودم همه رو زه هام رو بگیرم البته روز یکشنبه نزدیکای ظهر بود که باباجون زنگ زدن وگفتن میاین باهم بریم مسافرت منم که اصلا فکرش رو نمیکردم  وچون تازه رفته بودیم گفتم کی میخواین برین؟؟؟ چی شد یه دفعه تصمیم گرفتین؟؟؟؟؟ وباباجون گفتن که به اصرار خاله جون زهرا که قصد داشتن با خاله الهه برن مسافرت قبول کردن که باهاشون همسفر شن منم به بابایی گفتم وبابایی گفت من نمیتونم بیام ولی اگه میخوای شما وزینب برید!! منم اول گفتم نه اما بعد از کلی فک کردن تصمیم گرفتم که برم وبعدش خیلی سریع وسایل...
18 مرداد 1393