بازم مسافرت!!!
سلام به دختر خوشگلم
اول از همه که این ماه رمضون مامانی همه روزه هاش رو گرفت و خیلی خوشحالم که تونستم بعد از دوسال که به خاطر بارداری وشیردادن روزه نگرفته بودم همه رو زه هام رو بگیرم البته روز یکشنبه نزدیکای ظهر بود که باباجون زنگ زدن وگفتن میاین باهم بریم مسافرت منم که اصلا فکرش رو نمیکردم وچون تازه رفته بودیم گفتم کی میخواین برین؟؟؟ چی شد یه دفعه تصمیم گرفتین؟؟؟؟؟ وباباجون گفتن که به اصرار خاله جون زهرا که قصد داشتن با خاله الهه برن مسافرت قبول کردن که باهاشون همسفر شن منم به بابایی گفتم وبابایی گفت من نمیتونم بیام ولی اگه میخوای شما وزینب برید!!
منم اول گفتم نه اما بعد از کلی فک کردن تصمیم گرفتم که برم وبعدش خیلی سریع وسایلامون رو جمع کردم ورفتیم خونه باباجون وراهی سفر شدیم
مسافرت به مقصد کرمانشاه بود چون تا بحال اونجاها نرفته بودیم خیلی خوش گذشت جاهای خیلی قشنگی داشت والبته با مامانم اینا خیلی خوش گذشت شماهم که دختر خوش مسافرتی هستی وخیلی بهت خوش گذشت چون حانیه هم بود دوتایی باهم کلی بازی میکردین بالاخره بعد از کرمانشاه رفتیم همدان وبعد هم برگشتیم خونمون
درسته هوا گرم بود ولی خیلی خوش گذشت البته جای خالی بابایی خیلی احساس میشد مخصوصا برای من که از اول ازدواجمون تا الان تنهایی نرفته بودم مسافرت یعنی نزدیک ۷سال .......
خوب حالا عکسات رو برات میذارم تا یادگاری بمونه عزیزترینم
ادامه مطلب.......
اینجا 5روز قبل از مسافرتمونه که با ستایش اومدین تو استخرت وبازی کردین

اینجا یکی از شهر های نزدیک به کرمانشاه بود که برای صبحانه توی یک پارک نشسته بودیم



اینم از طاق بستان اولین جای دیدنی که تو کرمانشاه رفتیم

اینم از فضای رویایی که اونجا داشت وخیلی زیبا بود دایی محمدرضا هم اونجا ایستاد که ازش عکس بگیرم.


اینجا سراب روانسر بعد از کرمانشاه است که نزدیک شهر پاوه بود والبته یکمی بالاتر به شهر جوانرود میرسیدیم که یه بازارچه مرزی داشت وخیلی قیمت اجناسش خوب بود وماهم کلی خرید کردیم .

اینجا ورودی غار قوری قلعه بود که بعداز شهر جوانرود وباید از کوه بری بالا خیلی راه پر پیچ وخمی داشت والبته بسیار منظره زیبایی داشت.

واین هم آبشار زیبای دربند در شهر صحنه بود که خیلی قشنگ بود

اینم از شما دوتا وروجک در شهر بازی شهر همدان وبازگشت به سمت مشهد........

اینم جمعه بعد از مسافرت که رفتیم پارک ملت برای گرفتن سی دی فارغ التحصیلی مامانی وبعدش هم رفتیم باغ باباجون واینجا یهو دیدم داری برا خودت انگور میخوری منم فک کردم از جایی شسته شده برداشتی نگو خانوم یه خوشه انگور خوشگل دیده بوده و تند تند ونشسته بللللللللللللللللله





بازم مسافرت!!! 
