زینبزینب، تا این لحظه: 14 سال و 1 ماه و 16 روز سن داره

♥♥شاه پریون♥♥

بازم مسافرت!!!

1393/5/18 13:54
نویسنده : سمیه
902 بازدید
اشتراک گذاری

سلام به دختر خوشگلم 

اول از همه که این ماه رمضون مامانی همه روزه هاش رو گرفت و خیلی خوشحالم که تونستم بعد از دوسال که به خاطر بارداری وشیردادن روزه نگرفته بودم همه رو زه هام رو بگیرم البته روز یکشنبه نزدیکای ظهر بود که باباجون زنگ زدن وگفتن میاین باهم بریم مسافرت منم که اصلا فکرش رو نمیکردم  وچون تازه رفته بودیم گفتم کی میخواین برین؟؟؟ چی شد یه دفعه تصمیم گرفتین؟؟؟؟؟ وباباجون گفتن که به اصرار خاله جون زهرا که قصد داشتن با خاله الهه برن مسافرت قبول کردن که باهاشون همسفر شن منم به بابایی گفتم وبابایی گفت من نمیتونم بیام ولی اگه میخوای شما وزینب برید!!چشمک منم اول گفتم نه اما بعد از کلی فک کردن تصمیم گرفتم که برم وبعدش خیلی سریع وسایلامون رو جمع کردم ورفتیم خونه باباجون وراهی سفر شدیمتعجب  مسافرت به مقصد کرمانشاه بود چون تا بحال اونجاها نرفته بودیم خیلی خوش گذشت جاهای خیلی قشنگی داشت  والبته با مامانم اینا خیلی خوش گذشت شماهم که دختر خوش مسافرتی هستی وخیلی بهت خوش گذشت چون حانیه هم بود دوتایی باهم کلی بازی میکردین بالاخره بعد از کرمانشاه رفتیم همدان وبعد هم برگشتیم خونمون خندونک درسته هوا گرم بود ولی خیلی خوش گذشت البته جای خالی بابایی خیلی احساس میشد مخصوصا برای من که از اول ازدواجمون تا الان تنهایی نرفته بودم مسافرت یعنی نزدیک ۷سال .......غمگین

خوب حالا عکسات رو برات میذارم تا یادگاری بمونه عزیزترینمقلب

ادامه مطلب.......

 

اینجا 5روز قبل از مسافرتمونه که با ستایش اومدین تو استخرت وبازی کردین

 

 

اینجا یکی از شهر های نزدیک به کرمانشاه بود که برای صبحانه توی یک پارک نشسته بودیم

 

 

 

 

 

 

 

اینم از طاق بستان اولین جای دیدنی که تو کرمانشاه رفتیم 

 

 

 

اینم از فضای رویایی که اونجا داشت وخیلی زیبا بود  دایی محمدرضا  هم اونجا ایستاد که ازش عکس بگیرم.

 

 

اینجا سراب روانسر بعد از کرمانشاه است که نزدیک  شهر پاوه  بود والبته یکمی بالاتر به شهر جوانرود میرسیدیم که یه بازارچه مرزی داشت وخیلی قیمت اجناسش خوب بود وماهم کلی خرید کردیم .

 

 

اینجا ورودی غار قوری قلعه بود که بعداز شهر جوانرود وباید از کوه بری بالا خیلی راه پر پیچ وخمی داشت والبته بسیار منظره زیبایی داشت.

 

واین هم آبشار زیبای دربند در شهر صحنه بود که خیلی قشنگ بود 

 

اینم از شما دوتا وروجک در شهر بازی شهر همدان  وبازگشت به سمت مشهد........

 

 

اینم جمعه بعد از مسافرت که رفتیم پارک ملت برای گرفتن سی دی فارغ التحصیلی مامانی وبعدش هم رفتیم باغ باباجون واینجا یهو دیدم داری برا خودت انگور میخوری منم فک کردم از جایی شسته شده برداشتی نگو خانوم یه خوشه انگور خوشگل دیده بوده و تند تند ونشسته بلللللللللللللللللهنه

 

 

پسندها (1)

نظرات (0)