زینبزینب، تا این لحظه: 14 سال و 1 ماه و 16 روز سن داره

♥♥شاه پریون♥♥

زینب خانوم وکارهای عجیب

سلام به گل دخترم، عزیزتر از جونم فدات بشم  که اینقدر بلا شدی مامانی ببین چکارایی که نکردی دیروز ستایش اومده بود خونمون داشتین باهم بازی میکردی بعد من اومدم هرچی نگاه کردم دیدم زینب خانوم نیست یهو صدای پلاستیک اومد دیدم رفتی زیر کاور مبل اینقد با مزه شده بودی که نگو، منم سریع ازت عکس گرفتم تا بعد که بزرگ شدی بهت نشون بدم و بگم چقد بلا بودی عزیزم، عشقم، دوست دارم.                                   شب که بابایی اومد بهش نشون دادم کلی ذوق کرد و بالا یردت اینم عکسش              &n...
8 تير 1392

ولادت حضرت حق مهدی صاحب الزمان

                                  سلام عیدتون مبارک مخصوصا شما دختر گلم هلوی خوشمزه ی من، که روز به روز داری خوردنی تر میشی قلب من     اومدم تا از این چند روز بنویسم اول اینکه نی نی عمه نجمه بدنیا اومد و اسمش رو گذاشتن نگین ،که عکسش رو میذارم ،بعدش اینکه مامانی با خاله جون زهرا رفتن مسافرت ،شمال ،و خاله جون الهه هم که با محمد آقا رفتن بندر،ما موندیم  تنها وخییییییییییییلی احساس تنهایی میکنم مخصوصا امروز که عید بود نبودن که بریم خونشون ،برا همون امروز رفتیم...
4 تير 1392

دخترکم شیرین شده خیلی زیاد!!!!!!!!!!

سلام به دختر نانازم سلام ماه من وای که نمیدونی این روزا چقد شیرین شدی ،با نمک من ، همه دلشون واست قش میره، اینقد که خودت رو لوس میکنی میترسم یکی چشمت بزنه مامانی.                  امروز رفتیم حمام وکلی بازی کردی و تمیز شدی وبعد بابایی اومد بردت تو حیاط کلی باهات بازی کرد و شما هم کلی ذوق کرده بود فدای اون موش کردنات بشه مامانی که خودت میدونی چقد با مزه میشی واینکه این روزا منتظر بدنیا اومدن نی نی عمه نجمه ایم وفعلا شما  داری برا خودت طرفدار جمع میکنی تا تو دل همه خودت رو جا کنی البته همه ی خونواده عاشقتن و خیلی قربون صدقت میشن مخصوصا دو تا ماما...
26 خرداد 1392

بالاخره تموم شد؟؟

سلام سلام به دخمل نانازم مامانی اومد با یه خبر خوب واونم اینه که بالاخره تموم شد، واقعا تموم شد؟ از دست دانشگاه ودرس راحت شدم یه نفسی کشیدم که تا الان تجربه نکرده بودم بعد از 16 سال تموم شد و شدم مهندس IT و همه این تلاش ها وسختی ها به خاطر  این  بود که وقتی بزرگ شدی نگی مامانت بی سواد بود و خجالت بکشی ،عزیزترینم، البته به خاطر خودم هم بود ،چون از اول درس خوندن رو دوست داشتم وهمیشه آرزو داشتم که دکتر بشم ، اونم جراح،  اما قسمت این بود که بشم مهندس، برای همون تا قبل از ازدواج همیشه توی همین رویاها سیر میکردم، سال 86 یعنی دوران پیش دانشگاهی موقع امتحانای ترم اول  پسرعموی من (بابایی ) اومدن خواستگاری و ماهم جواب مثبت...
21 خرداد 1392

سلام سلام من اومدم با کلی خبر!!!!!!!!!!!!!!!!

                                                سلام به دختر مثل ماهم انشالله وقتی داری این مطلب رو میخونی حالت مثل حال من خوب باشه حالابگم چراااااااااااااا: هفته پیش همین طور که در جریان هستی امتحانای مامانی بود روز چهارشنبه رفتیم خونه مامانی که مراقب شما باشن ومن بشینم یکمی درس بخونم ما شروع کردیم به درس خوندن تا ساعت 1 شب ،بعد شما رو از مامانی گرفتم که بخوابونمتون ولیییییییییییییییییی مگه شما خوابتون...
18 خرداد 1392

سلام

                                                            پدر جان ، با یك دنیا شور و اشتیاق وضوی عشق می گیرم و پیشانی بر خاك می گذارم و خداوند را شكر می كنم كه فرزند انسان بزرگ و وارسته ای چون شما هستم. پدر جان عاشقانه دوستت دارم و دستانت را میبوسم. ای تمام زندگی و هستی ام، عشق را با تو تجربه كردم و بدان مروارید زیبای عشقت همیشه در صد...
3 خرداد 1392

هشتمین ماهگرد زندگیت مبارک عزیزترینم

                          تولد تولد، تولد هشت ماهگیت مبارک عشقم                 وارد شدن به ماه نهم یعنی بزرگ شدن و انجام کار های جدید که یه چشمه هایی رو تو ی این روزا به نمایش گذاشتی مثل : اینکه دیگه راحت چهار دست وپا میری ومیای و البته فضولی ها منظورم کنجکاوی های بیش از اندازه و به درد سر افتادن در بعضی موارد مثلا امروز بین پشتی و گنجه گیر کرده بودی و چپ چپ به من نگا میکردی که یعنی بجای اینکه من ونجات بدی داری ذوق میکنی ومیخ...
19 ارديبهشت 1392