مسافرت یزد
سلام عشقم بالاخره خدا خواست وماهم رفتیم مسافرت تا یه آب وهوایی عوض کنیم البته خیلی یهویی بود یعنی عروسی یکی از فامیلای بابایی بود و به همراه مامان جون رفتیم یزد اگرچه مسافرت 3 روزه زیاد نمی چسبه ولی بد نبود همین که از فضای خونه دور شدیم خودش تنوع محسوب می شد. حالا اومدم وعکسایی که ازتون گرفتم رو بذارم . این اولین عکس که توی ماشین خوابیده بودی ،بابایی یه تختخواب راحت براتون درست کرده بود. خوش به حالت چقد دخترش رو تحویل میگیره ...
نویسنده :
سمیه
0:44










