ماه محرم ماه امام مهربانیها
سلام به دختر نازنینم , همین الان کلی نوشتم وعکس گذاشتم ولی یهو هنگ کرد و دوباره......
عصبی شدم پس خلاصه همه اونا رو مینویسم :
اول از همه که بابا جون وعمه جون فاطمه وعمه جون نجمه همگی رفتن یزد تا برای تاسوعا وعاشورا اونجا باشن منم خیلی دوست داشتم برم ولی نشد دیگه ,
بعد برای مراسم تاسوع وعاشورا هردو شب رفتیم مسجد پدر بزرگ بابایی وخیلی حال وهوای خوبی داشت اما شما منو کلافه کرده بودی یا بیسکوئیت میخواستی یاآب
و برای ظهر تاسوعا خونه عموی بابایی ومامانی دعوت بودیم که شله مشهدی معروف رو نوش جان کردیم وظهر عاشورا هم مسجد روستامون که همه خونه پدر بزرگ بابایی ومامانی جمع بودیم وخیلی خوب بود .
اما از رفتار شما دراین چند روز بگم که خیلییییییییییییییییییییییییییییی حرف میزنی یعنی دیگه هرچی هر کسی بگه رو تکرار میکنی وکلمه مرتب رو خیلی استفاده میکنی با اینکه اصلا خودت در جمع کردن اسباب بازی هات هیچ نقشی نداری
وهمه رو من بیچاره باید جمع کنم
مثلا اون روز رفتیم خونه عمه فاطمه وبه من میگی مامان بیا اتاق ستایش مرتبه
من وعمه کلی خندیدیم از این حرفای بزرگونه ای که میزنی و مثلا وقتی چیزی که میخوای رو کسی ازت بگیره یا بهت نده پشتت رو بهش میکنی ودر حالی که از اون فرد دور میشی میگی اصلنم بهت ککولات (شکلات) نننننممممممیییییدم
ویه کار جدید این روزا اینه که صندلیت رو همیشه همراهت میکنی وهرجا بهش احتیاج داری ازش استفاده میکنی:
پای گاز و اپن و.... مخصوصا روشن کردن لامپها وحتی بعضی وقتها موقع ظرف شستن
راستی به صندوق صدقه میگه صنقل(sanghol)
خلاصه کلی کارای جدید میکنی که من وبابایی هر روز بیشتر از روز قبل عاشقت میشیم فدای دختر نازنینم بشم واینکه نگین رو خیلی دوست داری وهمش میگی نگیننننننننننننننننننننننننننننن
یکی از اخلاقای بدت هم اینکه وقتی کسی میاد خونمون وبعد میخواد بره دیگه دیوووووونه میکنی شما اینطوری
من و بابایی اینطوری 
خوب حالا بریم سراغ چندتا عکس:



اینم از عکس اولین حلوایی که امروز مامانی درست کرد واقعا با اینکه اولین بارم بود خیلی خوب شد:


راستی این رو هم بگم که این حلوای شیر هست واز سایت ایده های لازیکا دستورش رو برداشتم.
خوب فعلا بای


ماه محرم ماه امام مهربانیها 



