شیرین زبونیهای دختر نازنینم
سلام به دوستان عزیزم امشب اومدم از شیرین کاری های دخملی بنویسم البته اگه بذاره چون خودش کنارم نشسته وهر لحظه ممکنه کلا همه چی پاک بشه 
البته منم این روزا خیلی بی اعصاب شدم ودلیلش رو هم نمیدونم 
چند روز پیش با افسانه جون صحبت میکردم و به من میگه چرااز شیرین کاری ها وشیرین زبونیهاش نمینویسی و بعدا همه چی یادت میشه و............خلاصه منم امشب اومدم بنویسم البته اگه چیزی یادم بیاد چون حافظه من خیلی داغونه
از الان فک کنم دچار آلزایمر شدم خخخخخ
خوب از کجاش بگگگگگگگگگگگگگگگم که هرچی بگم کم گفتم آخه من نمیدونم واقعا ما بچه بودیم وبچگی میکردیم؟؟؟ یا اینا ؟؟؟منظورم بچه های این دوره است واقعا آدم میمونه این همه حرف و کارای خارق العاده رو از کجاشون میارن
ما وقتی میرفتیم جایی مهمونی جیکمون در نمیومد ولی نمونش دختر خودم اول یکم آروم بعد از ده دقیقه من رو هم میبره همه جای خونه بنده خدا رو نشونم میده
یا مثلا ما وقتی بابامون بهمون یه نگاه میکرد حساب کار دستمون میومد وسرجامون میخکوب میشدیم ولی دختر ما اصلا انگار که نه انگار با اون صحبت میکنی ودر کمال پر روی میاد وتو چشممون نگاه میکنه وکارش رو انجام میده میگه اصلا دلم نمیخواد اصلا دوستون ندارم
خلاصه چی بگم که تو تربیت همین یه دونه دختر موندیم 

اما حالا به قول افسانه بریم سراغ شیرین زبونی تا الان که داشتم غیبتش رو میکردم
اول ازهمه که خیلی مودبانه به هرکسی که تلفن میزنه یا میاد خونمون سلام میکنه وبا اشناهامون بوس و...
- عاشق اینه که یه بچه بیاد خونمون وباهاش بازی کنه وتمام اسباب بازی هاش رو البته با اجازه من در اختیار قرار میده و یه کار بدی که میکنه اینه که دلش نمیخواد اون بچه از خونمون بره وبعد از رفتنش کلی گریه زاری
- حرفای عشقولانش رو که دیگه نگو ونپرس فک کنین به من میگه مامان فرشته ناز من الهی قربونت بشم چقدر تو خوشگلی نازنینم
منم فشارش میدم وکلی بوسش میکنم آخه هم خودش خیلی دوست داره من بغلش کنم وفشارش بدم هم خودم که عاشقشم 
- وقتی با تلفن باخاله افسانش یا خاله اکرم (دوستای مامانی) یک ساعت حرف میزنم دیگه خیلی عصبانی میشه ومیاد میگه بسه دیگه قطع کن چقدر حرف میزنی
- اون روز من داشتم با تبلت کار میکردم اومده میگه اینقدر بازی نکن چشمات درد میکنه عینکی میشی
-هر روز هم که با اون وسایل دکتریش ما رو ویزیت میکنه ومیگه گوشتون سرما خورده ؟چشمتون درد میکنه ؟ وکلی امپول میزنه ونسخه میپیچه خخخخخخ
- عاشق کیک پختن مخصوصا به قول خودش کاپ کیک شکلاتیه که خیلی با نمک میگه ومن براش ضعف میرم حتی باید موقع کیک درست کردن پره های همزن رو ایشون میل کنن وته طرف رو با انگشت تست میکنن وبعد هم از خجالت خود کیک در میاد
خلاصه هر چی از شیرین زبونیهاش بگم کم گفتم والان دیگه حافظه ام یاری نمیکنه 
خوب حالا در پایان پست چندتا عکس از کارهای مامانی رو میذارم که ببینم کی, قسمت میشه دستوراش رو بذارم
این از ناهار یکی از روزهای قشنگ برای خودم ودخملی

واین هم از کیک هلیم بادمجون که خیلی خوشمزه والبته بسیووووووووووور خوشگل بود وکلی ذوق کردم

اینم از دختر من با اون موهاش که هیچ وقت از تو چشاش جمع نمیشه وهر لحظه میخواست کیکم رو خراب کنه


خب دیگه تموم شد خداحافظ


شیرین زبونیهای دختر نازنینم 
