زینب خانومی وایام عزاداری امام حسین(ع)
سلام به عزیزترین دختر دنیا انشاا... که در پناه آقا امام حسین(ع) همیشه سالم وسرحال باشی .![]()
در این ایام ما هم مثل همه ی مردم ایران در مراسم عزاداری شرکت کردیم البته بیشتر در قسمت خوردنش
آخه مگه توی وروجک یجا میشینی که من برم روضه یاتکیه ای جایی؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟
خلاصه اینکه از روز تاسوعا بگم که خونه عموی بابایی ومامانی مراسم داشتن وهرسال در این روز شله میدن اونم چه شله ای اینقدر خوشمزه که انگشتات رو هم میخوری خلاصه تاعصر خونه عمو بودیم وبعد برگشتیم خونمون وبابایی هم رفت مسجد برای عزاداری اما من وتو خونه موندیم
ومن از تلویزیون مراسم عزاداری رو نگاه میکردم و جالبش اینجا بود که یهویی دلم خواست یکم گریه کنم وبعد شما اومدی و گفتی مامایی مامایی باهمون حالت نیش که من میخوام بخورمت تا وقتی اشکام رو پاک نکردم همین کارت رو ادامه میدادی قربون اون دلت بشم که اینقدر مهربونی عشقم.
روز عاشورا طبق هرسال تو روستامون مراسم برگزار میشه اونجاهم برای ناهار ظهر شله دادن تو فک کن 13تاگوسفند برای 5 تا دیگ خیلی باحال بود والبته بسیار بسیار خوشمزه.
دوباره تاعصر اونجا بودیم بعد ما اومدیم خونه وبابایی هم رفت مسجد والبته منم چون خیلی بیکار بودم شله زرد درست کردم برای اولین بار خیلی هم خوشمزه شد ، من که خیلی خوشم اومدشماهم که کمال همکاری رو داشتی از این طرف من جمع میکردم وشما...............بله
واما روز جمعه مامان جون گفتن ناهار بیاین بالا یعنی خونشون وبعد ما رفتیم وجاتون خالی کباب گرفته بودن وخوردیم وبرای شب هم که خونه دختر خاله مامانی یعنی فاطمه جون دعوت بودیم وباز هم شله که انشاا... نذرشون قبول باشه وخداهم یه بچه خوب وسالم وصالح بهشون بده .اینم از این چند روز وحالا عکسهای زینب خانوم...........


اینم از حانیه جون دختر خاله عزیزت.

اینجا هم خونه عمو هست که شمادر خواب ناز هستی.





زینب خانومی وایام عزاداری امام حسین(ع)
