درد و دل بادختر قشنگم
سلام به دختر گل مامان وبابا مامانی داره برات مینویسه که وقتی بزرگ شدی واین خاطرات رو خوندی بدونی چقدر ناز ودوست داشتنی بودی وچقدر باهمه بیداربودن ها تا صبح با همه گریه هات که فقط باید بغلت میکردم وراه میبردمت تا آروم بشی همیشه عاشقانه این کار رو انجام میدادم تا دختر گلم کریه نکنه آخه طاقت دیدن اشک هات رو ندارم عزیز من دختر گلم .دوست دارم وقتی بزرگ شدی همه ی چیزایی رو که دوست داری بدست بیاری عزیز دلم میدونی که وقت امتحانای مامان سمیه ست ،براش دعا کن تازودتر تموم بشه ونمره های خوبی بگیره آخه داره باسختی درس میخونه باورت نمیشه که چقدر سخته که همزمان هم درس بخونی هم بچه داری کنی وهم خونه داری ولی انشاالله خدا قوت ونیروش رو بهم میده تا زودتر تموم بشه وراحت شم وبتونم به شما بیشتر برسم دیروز خونه مامانی شله زرد برا نذر اربعین درست میکردیم امروز هم همه رو پخش کردیم بین همسایه ها بعد هم رفتیم خونه عمه جون مامان وبابا، آخه اونا هم ندری داشتن این لباس قشنگ رو هم پوشیده بودی خلاصه خیلی خوب بود همه دور هم بودیم کلی بوست کردن لپای قشنگت قرمز شد



درد و دل بادختر قشنگم
